پاتل بنوبند شهرمن کشور من
ایرانی واســــه جان وتن من
خیلی وقتــــــا فکرمـــن توبوده ای
چرا خاطرم اخطار خودت کرده ای
در تنهایی هام همراه و یاری بــرام
دوست دارم برادر وخواهر ومادرام
بزرگی ای کوچک فرزند این شهر
خودت را باور من کن بی درد سر
بچگی هام و جوونیام با تو سر شد
خدا را آرزو سر به بالین دهــم شد
خدایا روزگارم پایان ده در این سرا
نوای اذان بشنوم چو بــی بــی تنها
سلام و خداحافظی با تو یادم نیست
پیرانه دیارم سرفراز باش و بیست
۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر